خر
* کنون رزم ویروس و رستم شنو دگرها شنیدستی این هم شنو!
* که اسفندیارش یکی دیسک داد بگفتا به رستم که ای نیکزاد
* در این دیسک باشد یکی فایل ناب که بگرفتم از سایت افراسیاب
* برو سیر می کن بدین دیسک هان که هم نون و هم آب باشد در آن!
* تهمتن روان شد سوی خانه اش شتابان به دیدار رایانه اش!
* چو آمد به نزد مانیتو ورش بزد ضربه بر دکمه ی پاورش
* دگر صبر آرام و طاقت نداشت مر آن دیسک را در درایوش گذاشت
* نکرد صبر و نداد هیچ لفت یکی لیست از روت دیسکت گرفت
* در آن دیسک دیدش یکی فایل بود بزد اینتر آنجا و اجرا نمود
* کزان یک دمو گشت زان پس عیان به فیلم و به موزیک و شرح و بیان!
* به ناگه چنان سیستمش کرد هنگ که رستم در آن ماند مبهوت و منگ
* چو رستم دگر باره ریست نمود همی کرد هنگ و همان شد که بود
* تهمتن کلافه شد و داد زد ز بخت بد خویش فریاد زد!
* چو تهمینه فریاد رستم شنود بیامد که لیسانس رایانه بود!
* بدو گفت رستم همه مشکلش وزان دیسک و برنامه ی خوشگلش!
* چو رستم بدو داد قیچی و ریش یکی بوت ایبل دیسک آورد پیش
* یکی فایل اندر آن دیسک بود برآورد و آن را اجرا نمود
* به ناگه یکی رمز ویروس یافت پی حذف امضای ایشان شتافت!
* چو ویروس را نیک بشناختش مر از بوت سکتور برانداختش
* چنین گفت تهمینه با شوهرش که این بار بگذشت از پل خرت!
* دگر باره امّا جهالت مکن ز رایانه اصلا تو صحبت مکن!
* قسم خورد رستم به پروردگار نگیرد دگر بار دیسک از اسفندیار!
* نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب، حافظ توی صف اتوبوس!
* گفتم : سلام حافظ ! گفتا : علیک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
* گفتم : بگیر فالی! گفتا : نمانده حالی.
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خیالی
* گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که می سرایم شعر سپید باری
* گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقیب ، گفتا : کله پا شد
* گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی؟
گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی!
* گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، دیروز یا پریروز
* گفتم : بگو ز مویش، گفتا که مش نموده!
گفتم : بگو ، ز یارش، گفتا ولش نموده
* گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شدید گشته، معتاد گرد و افیون
* گفتم : کجاست جمشید ؟ جام جهان نمایش ؟
گفتا : خریده قسطی تلویزیون به جایش!
* گفتم : بگو ، ز ساقی حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشی در دفتر اداره
* گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
* گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنیا!
* گفتم : بگو ، ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوک مدادی؟!
* گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقی
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقی!
* گفتم : بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا : به جای هدهد دیش است و ماهواره!
* گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد یا نیاورد ؟
* گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگی
گفتا : که ادکلن شد در شیشه های رنگی
* گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی ؟
گفت : آنچه بوده از دم، گشته چلوکبابی
* گفتم : بیا دوتایی لب تر کنیم پنهان
گفتا : نمی هراسی از چوب پاسبانان ؟
* گفتم : شراب نابی تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
* گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
* گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتی ؟
گفتا : ندیده بودم هالو به این خرفتی !